• وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ .  و كسانى را كه در راه خدا كشته شدند مرده مپندار، بلكه زندگانند و نزد پروردگارشان روزى داده می ‏شوند . سوره آل عمران آیه 169
  • b28
    b25
    b17
    b23
    بنر اصلی

    ذکر روز هفته

    اوقات شرعی

        

    سردار شهید حسین سبحانی به نام مهمانی خدا

    مجموعه : خاطرات

    مهمانی خدا
    آن شب،نورانی شده بود. بیشتر از هر وقت دیگر.نگاهش که می کردی،نشانه ی شهادت را می توانستی بر پیشانی اش ببینی.
    شب عملیات بود.
    -حاج صادقی!تو رو به جان عزیزت قسم!امشب نذار حسین بیاد.نمی دونم نگاهش کردی یا نه؟چهره اش پر از نوره،اگر بیاد،شب آخریه که اونو می بینی.
    این جمله ها را چندین بار از بچه ها شنیدم.
    سراغ حسین رفتم،به چشم هایش که نگاه کردم،دلیل آن همه اصرار بچه ها را فهمیدم.نور بالا میزد.دستم را سر شانه اش گذاشتم.بااینکه می دانستم قبول نمی کند،گفتم:
    -سبحانی جان!شما -امشب لازم نیست بیاین.اگه به کمک احتیاج شد،خبرتون می کنم.
    او با لحنی معصومانه و استوار،در جواب من گفت:
    -حاج آقا!خودت که می دونی من برای عملیات آماده ام.
    کلامش جای هیچ حرفی برای من نگذاشت.
    بچه ها دوباره آمدند سراغم.
    -حاجی!چهره ی حسین داره می گه امشب قراره شهید بشه،تو رو به خدا!شما نذارین بیاد.
    صدایم سنگین شده بود و چشمانم پر از اشک.بریده بریده گفتم:
    - من چی کار می تونم بکنم... کسی رو که خدا مهمانش کرده باشه و پذیرفته باشه،من نمی تونم نگه دارم.
    و حسین همان شب ، ما زمینیها را ترک کرد.
    پیکرش، آرام و چهره اش نورانی شده بود،درست مثل همان سر شب. من بالای سرش ایستاده بودم و نگاهش می کردم. حسین،رو به قبله آرمیده بود و رو به قبله نیز به شهادت رسیده بود. ...با پیشانی بند یا حسین(علیه السلام).
    راوی:سردار شهید حاج محمد علی صادقی-دوست و همرزم سردار شهید حسین سبحانی
    نقل از کتاب:تاک نشان








    ارسال نظر
    نام:*
    ایمیل:*
    متن نظر:
    پر رنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | درج شکلک قرار دادن لینک URLقرار دادن آدرس محافظت شده انتخاب رنگ | اضافه کردن متن پنهان اضافه کردن نقل قول تبدیل نوشته های انتخاب شده به الفبای روسی درج spoiler
    کد را وارد کنید: *