• وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ .  و كسانى را كه در راه خدا كشته شدند مرده مپندار، بلكه زندگانند و نزد پروردگارشان روزى داده می ‏شوند . سوره آل عمران آیه 169
  • b28
    b25
    b17
    b23
    بنر اصلی

    ذکر روز هفته

    اوقات شرعی

        

    سردار رشیداسلام شهیدمحمودایزدی به نام فقط چند دقیقه

    مجموعه : خاطرات

    فقط چند دقیقه

    صدای در زدنش را شناختم. دویدم از پله ها پایین رفتم و در را باز کردم. خودش بود. آمد تو ، سلام کرد و همان جا روی پله ها نشست . گفت که دنبال چند نفر از منافقین هستند، مخفی گاهش چند کوچه بالاتر است و برای همین توانسته بعد از چند روز به من سری بزند .

    -یک لیوان آب به من می دین خانوم ؟

    خندیدم و از خدا خواسته گفتم : بله چرا که نه؟!

    داشتم می رفتم بالا که گفت :

    -دست شما درد نکنه .

    چند دقیقه بعد با لیوان آب در دست از پله ها پایین آمدم. نگاهش که کردم دیدم سرش را روی دیوار گذاشته. دلم شور افتاد. با عجله رفتم طرفش. خوابش برده بود، خیلی عمیق ، چهره اش آنقدر معصومانه بود که مرا به یاد عکس های بچگی اش می انداخت.

    یک هفته کار شبانه روزی، پای چشم هایش را گود کرده بود. تردید کردم که بیدارش کنم یا نه ؟ گفته بود که تشنه است. لیوان آب را جلوی صورتش گرفتم و گفتم :

    -محمود آقا! آب آوردم .

    پلک هایش را آرام باز کرد، چشم هایش سرخ سرخ شده بود . نفس عمیقی کشید و گفت :

    -خیلی وقته که خوابیدم؟

    گفتم: می بخشی که بیدارت کردم، نه، فقط به اندازه ی یک آب آوردن. شاید کمتر از پنج دقیقه .

    خندید. مو و ریش پر پشتش را با کف دست لمس کرد. لیوان آب را از بشقاب براداشت و تا ته سر کشید . برخاست و در حالی که به طرف در می رفت، گفت :

    -ببخشین زحمت دادم، خدا بخواد بازم میام .

    در را باز کرد رویش را برگرداند و مهربان و خندان گفت :

    -خداحافظ !

    غریبی ام کرد، نشستم همانجایی که او نشسته بود. چشم هایم در کاسه چرخید. به خانه و حیاطی خیره شدم که بدون حضور او ، رنگ غربت پاییز را داشت .

    راوی: همسر سردار شهید محمود ایزدی

    نقل از کتاب تاک نشان










    ارسال نظر
    نام:*
    ایمیل:*
    متن نظر:
    پر رنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | درج شکلک قرار دادن لینک URLقرار دادن آدرس محافظت شده انتخاب رنگ | اضافه کردن متن پنهان اضافه کردن نقل قول تبدیل نوشته های انتخاب شده به الفبای روسی درج spoiler
    کد را وارد کنید: *
    نویسنده: Fanni | تاریخ: 1395/03/10 - 23:00
    Vitor Santos PY2NY / Grande Rochinha! Sa#2Fdes&u8d30;aico feliz com a publicação de mais um livro de um ex-combatente, contemporâneo e irmão de Rui, Goulart, Meirinha e tantos outros.Senta a Pua !!